محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
233
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
را ترك گفتند و پاى به گريز نهادند . « 18 » در خلال اين احوال در جنوب جزيره حوادث مهمى مىگذشت . مرابطون به سردارى اميرشان يوسف بن تاشفين ، در ماه ربيع الاخر سال 479 ه / 1086 م براى يارى امراى اندلس و اسلام از آب گذشته بودند . پادشاه قشتاله براى راندن اين سيل دمان از هر ناحيه لشكر گردمىآورد . البارهانس و سپاه او از بلنسيه بيرون رفته بودند تا در كنار پادشاه فرناندوى ششم در جنگ شركت جويند . تا آنگاه كه در نبرد زلاقه در ماه رجب سال 479 ه / اكتبر سال 1086 م سپاه اسلام بر سپاه مسيحيان غالب گرديد . با اين پيروزى مردم بلنسيه نفس راحت كشيدند ؛ زيرا قشتاليان بيرون رفتند و مردم از پيروزى مسلمانان شادمان شدند . چون قدرت آلفونسو درهم شكست القادر چون ديگر امراى طوايف نزد امير المسلمين يوسف بن تاشفين كس فرستاد و خواستار دوستى و همپيمانى او شد ؛ ولى اين همپيمانى او را سود نكرد ، زيرا امير المسلمين چنان سرگرم كارهاى ديگر بود كه به مشرق اندلس نمىپرداخت . اضطراب و پريشانى به بلنسيه سرايت كرد . حكام دژها سر به مخالفت برداشتند . القادر ديد كه از ضبط امور عاجز است و اگر بلنسيه را به حال خود رها كند عاقبت ناپسندى خواهد داشت . بلنسيه در اين كشاكش هر زعيم نيرومندى را از دست داده بود و مردانى طماع از هرسو قصد بلعيدن آن داشتند . مثلا منذر بن هود صاحب لارده و طرطوشه منتظر فرصتى بود تا بر بلنسيه استيلا يابد ؛ بويژه از آن هنگام كه پدرش بر مملكت دانيه غلبه كرده و آن را در سال 469 ه / 1076 م ضميمهء قلمرو خويش ساخته بود . بدينگونه مملكت او از لارده در شمال تا دانيه در جنوب گسترده شده بود و بلنسيه آن را به دو نيم كرده و وحدت اراضى او را به هم زده بود . چون منذر اوضاع بلنسيه را آشفته ديد احساس كرد كه زمان اقدام رسيده است ؛ پس با قواى خود به سوى بلنسيه راند . جمعى از مزدوران قطلونيه نيز با او بودند و در سال 1088 م بلنسيه را محاصره كرد . عدهاى از ياران او در درون شهر كه خواستار استيلاى او بودند نيز به يارىاش برخاستند .
--> ( 18 ) . . 613 - 313 . p , I . V , . dibI : ladiP . M . R